خبرگزاری حوزه| در شرایطی که جنگ شناختی بیش از گذشته به میدان اصلی تقابلها تبدیل شده و رسانههای غیررسمی نقش پررنگی در شکلدهی به افکار عمومی پیدا کردهاند، تقویت مرجعیت رسانهای خبرگزاریهای تخصصی ضرورتی انکارناپذیر است. جامعه امروز با حجم گستردهای از اخبار، تحلیلها و روایتهای متنوع مواجه است و در چنین فضایی، نبود یک مرجع معتبر و قابل اعتماد میتواند زمینهساز سردرگمی، بیاعتمادی و فرسایش سرمایه شناختی شود.
خبرگزاریهای تخصصی، بهویژه رسانههایی که در حوزههای دینی و فرهنگی فعالیت میکنند، نمیتوانند صرفاً به انتشار اخبار و بازنشر رویدادها بسنده کنند. این رسانهها باید نیازهای واقعی مخاطبان خود را بشناسند، تحولات اجتماعی را بهصورت مستمر رصد کنند و متناسب با تغییرات جامعه، راهبردهای رسانهای خود را بهروز سازند.
مرجعیت رسانهای زمانی شکل میگیرد که مخاطب بداند برای دریافت اطلاعات دقیق، تحلیل معتبر و پاسخ به پرسشهای تخصصی، میتواند به یک رسانه مشخص اعتماد کند. تحقق این هدف نیز بدون شاخصگذاری، برنامهریزی کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت و ارزیابی مستمر عملکرد امکانپذیر نیست.
بنابراین، خبرگزاریهای تخصصی باید از سنجش صرفِ میزان بازدید و تعداد مخاطبان عبور کرده و اثرگذاری واقعی خود را بر افکار عمومی، فضای علمی و نیازهای شناختی جامعه ارزیابی کنند؛ مسیری که میتواند به تثبیت مرجعیت رسانهای و جلوگیری از فرسایش سرمایه شناختی منجر شود.
دکتر مرتضی اشرافی، استاد دانشگاه و مدیر اندیشکده مطالعات راهبردی کریمه به تشریح مؤلفههای مقابله با فرسایش سرمایه شناختی پرداخت که توجه شما فرهیختگان را به این گفت و گو جلب می کنیم:

با توجه به شرایط اخیر کشور و پس از آغاز جنگ تحمیلی رمضان، مباحث مرتبط با جنگ شناختی بیش از گذشته در رادیو و تلویزیون، رسانهها، فضای مجازی و شبکههای اجتماعی مطرح میشود. به نظر میرسد یکی از موضوعاتی که لازم است بیشتر مورد توجه قرار گیرد، مفهوم «سرمایه شناختی» است. جنابعالی در بحث جنگ شناختی چه تعریفی از سرمایه شناختی دارید و این مفهوم چه تفاوت و نسبتی با مفاهیمی همچون سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی دارد؟ همچنین چگونه میتوان زمینهای فراهم کرد که از سرمایه شناختی جامعه، بهویژه در مواجهه با دشمن، صیانت شود؟ در خدمت شما هستیم و از توضیحاتتان استفاده میکنیم.
بسمالله الرحمن الرحیم.
بحث سرمایه شناختی را ابتدا باید با یک فرض آغاز کنیم. سرمایه شناختی در واقع حلقه واسط میان دانش، اعتماد و کنش اجتماعی است. اگر بخواهیم درباره رابطه میان سرمایه فرهنگی، سرمایه اجتماعی و سرمایه شناختی صحبت کنیم، باید گفت سرمایه شناختی به افراد و آحاد جامعه امکان میدهد از دو سرمایه اجتماعی و فرهنگی بهصورت صحیح و اثربخش استفاده کنند.
جنگ شناختی و ورود بیسابقه اطلاعات به جامعه
همانطور که اشاره کردید، در خصوص جنگ تحمیلی اخیر، چه جنگ دوازدهروزه و تجربهای که از آن داشتیم و چه جنگ تحمیلی رمضان، شرایط خاصی به وجود آمد که طی آن حجم اطلاعات بهصورت بیسابقهای به جامعه تزریق شد.
اگر بخواهیم با توجه به تعریفی که از سرمایه شناختی داریم صحبت کنیم، باید گفت سرمایه شناختی مجموعهای از تواناییهای ذهنی، دانشی و تفسیری افراد و جوامع است که به آنها امکان میدهد واقعیتها و اطلاعات را تحلیل کنند، درست را از نادرست تشخیص دهند و در نهایت بتوانند در جامعه تصمیم درستی بگیرند.
این حجم گسترده اطلاعاتی که وارد جامعه شد، البته سابقه دارد و فقط مربوط به زمان بحران نیست، اما موجب شد یکسری اتفاقات در حوزه سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی رخ دهد.
اعتماد؛ عنصر مهم سرمایه اجتماعی
سرمایه اجتماعی نیز مفهوم بسیار گستردهای است؛ اما اگر بخواهیم درباره سرمایه اجتماعی از زاویهای صحبت کنیم که به بحث سرمایه شناختی مربوط میشود، آن عنصری که برای ما اهمیت دارد، موضوع اعتماد است.
شبکههای ارتباطی نیز از اهمیت برخوردارند؛ چراکه عنصر اعتماد به واسطه سرمایه اجتماعی در میان افراد جامعه شکل میگیرد.
سرمایه فرهنگی نیز، همانطور که عرض کردم، شامل دانش، ارزشها و الگوهای رفتاری است که افراد در جامعه دارند.
این حجم اطلاعات، با توجه به اینکه منابع ارسالکننده این اطلاعات متأسفانه عمدتاً رسانههای معاند بودند و افرادی نیز در داخل کشور در جهتدهی به افکار عمومی و انتقال این پیامها فعالیت میکردند، یکسری بحرانهایی را از جهت آگاهی در جامعه ایجاد کرد.
البته در اینجا فعلاً بهصورت کلی به موضوع اشاره میکنم تا اگر در ادامه فرصت شد، وارد جزئیات شویم و بیشتر درباره ابعاد آن بحث کنیم.
ضرورت توجه به اقتضائات جامعه در تعریف سرمایه شناختی
بنابراین، اگر قرار باشد نسبت به سرمایه شناختی و جایگاهی که در علوم ارتباطات دارد صحبت کنیم، باید با توجه به مفاهیم سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی، بازتعریفی از سرمایه شناختی در حوزه کشور خودمان داشته باشیم.
در این زمینه باید ارزشها و هنجارهای حاکم بر جامعه، تغییراتی را که چه بهصورت جزئی و چه بهصورت کلی در کشور اتفاق میافتد، روند آگاهیبخشی و میزان سواد رسانهای در جامعه و همچنین یکسری شاخصهای دیگر را که در این حوزه وجود دارد، مورد توجه قرار دهیم.
بر اساس این مؤلفهها میتوان معیارهایی را تعیین کرد و بر مبنای آن معیارها مشخص کرد که نسبت میان سرمایه شناختی، سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی چه قابلیتها و کاربردهایی دارد، چگونه میتوان این سرمایهها را ارتقا داد و چگونه میتوان میان آنها تعادل ایجاد کرد.
همه این موارد به تصمیمگیریها و سیاستگذاریهایی بازمیگردد که در حوزه حکمرانی فرهنگی و حتی حکمرانی اقتصادی مورد نظر ماست و در بُعد رسانه نیز میتوان به آن پرداخت.
سرمایه شناختی بالا؛ عاملی برای کاهش تأثیر شایعات
بهصورت کلی میتوان گفت جامعهای که از سرمایه شناختی بالایی برخوردار باشد، با توجه به پیشفرضهایی که عرض کردم، قطعاً کمتر در معرض شایعات قرار میگیرد.
چنین جامعهای با برخورداری از آگاهی و سواد رسانهای، که اگر فرصت باشد در ادامه روند آن را نیز توضیح خواهم داد، کمتر در معرض عملیات روانی جبهه متخاصم، ایجادکننده بحران یا منبعی قرار میگیرد که با ایجاد بحران و پمپاژ اطلاعات نادرست، به دنبال تأثیرگذاری بر جامعه است.
آیا میتوان از فرمایشات شما این برداشت را داشت که در بحث جنگ شناختی، گاهی ما نیز به دلیل ناآگاهی یا آشنا نبودن با راهبردها و برنامههای دشمن، در دام فرسایش سرمایه شناختی گرفتار میشویم و بهصورت ناخواسته در خدمت اهداف دشمن قرار میگیریم؟ بخش دیگر پرسش من این است که در شرایط کنونی، رسانهها، نخبگان و مدیران ــ اعم از تصمیمسازانی که بدنه کارشناسی دولت و حاکمیت را تشکیل میدهند و همچنین تصمیمگیران ــ چگونه میتوانند نقشآفرینی کنند تا زمینه فرسایش سرمایه شناختی شکل نگیرد و دشمن نتواند در این جنگ، از طریق شایعات، عملیات روانی و دیگر روشها به اهداف خود دست پیدا کند؟
من بحث را کمی به سمت تحولاتی میبرم که در جامعه اتفاق میافتد و بر اساس آن، پاسخ خود را ارائه میدهم.
فرسایش سرمایه شناختی قطعاً اتفاق میافتد؛ یعنی ما به معنای واقعی کلمه نمیتوانیم جلوی تغییرات جامعه را بگیریم. این تغییرات میتواند مربوط به شرایط فرهنگی، شرایط سیاسی، شرایط اقتصادی جامعه و همچنین کاهش یا افزایش سرمایه اجتماعی، یعنی همان عنصر اعتماد باشد که نقش کلیدی در رابطه میان حاکمیت و افراد جامعه در منظومه جغرافیایی یا سرزمینی تحت حکمرانی دارد.
بنابراین، باید پیشفرض ما این باشد که فرسایش سرمایه شناختی، چه در کشور ما و چه در کشورهای دیگر با فرهنگهای متفاوت وجود دارد و نمیتوان آن را انکار کرد.
ضرورت پذیرش و مدیریت فرسایش سرمایه شناختی
شاید یکی از دلایلی که این مسئله در جامعه ما به یک موضوع جدی و قابل نقد تبدیل شده، این باشد که ما احساس نمیکنیم فرسایش سرمایه شناختی وجود دارد. در نتیجه، به دنبال راهی برای کنترل این فرسایش یا ایجاد تعادلی نیستیم که کمک کند سرمایه شناختی موجود در جامعه، با معیارها و شاخصهای خاص خود، در یک وضعیت متعادل حفظ شود.
هدف این است که تغییراتی که در شرایط جامعه اتفاق میافتد، موجب نشود فرسایش سرمایه شناختی رشد بیشتری پیدا کند و جنبه منفی به خود بگیرد.
برای توضیح این موضوع، مثالی عرض میکنم. ما در جامعه با دو نوع تحول مواجه هستیم؛ یکی تحولات اساسی یا تغییرات اساسی و دیگری تحولات جزئی.
تحولات جزئی؛ مقدمهای برای تغییرات اساسی
اگر بخواهیم تعریفی از انقلابها داشته باشیم، البته نه انقلاب اسلامی، بلکه انقلاب به معنای عام کلمه، میتوان گفت انقلاب عبارت است از دگرگونی و تحولی عمیق و اساسی در شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه.
اگر بخواهیم بُعد دیگری به این تعریف اضافه کنیم، باید بگوییم پیش از آنکه تحولات اساسی اتفاق بیفتد، یکسری تغییرات جزئی در جامعه شکل میگیرد.
اگر حکومت، حاکمیت و سیستم تأثیرگذار، متناسب با شرایط خاص خود ــ چه فرهنگی، چه اقتصادی و چه سیاسی ــ بیاید این تغییرات را رصد کند و بپذیرد که این تغییرات در حال اتفاق افتادن است، سپس برای کنترل آنها و به حداقل رساندن هزینههای حاکمیت در قبال تغییرات منفی، باید راهکار داشته باشد و خود را به سمت این تغییرات جزئی سوق دهد و اجازه ندهد تغییرات جزئی وارد فاز تغییرات اساسی شود.
از یک نقطه و وضعیت موجود، این اتفاق میتواند رخ دهد؛ چه در حوزه رسانه باشد، چه در حوزه اقتصاد و معیشت، چه در حوزه حجاب و عفاف، تفاوتی ندارد. زمانی که بنده یا افراد جامعه نسبت به وضع موجود ناراضی هستیم، میخواهیم به سمت وضعیت مطلوبی حرکت کنیم که برای ما پیشبینی شده است. این حرکت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب، همراه با چند تغییر جزئی و در مرحله بعد، تغییرات اساسی خواهد بود.
رصد تغییرات اجتماعی برای حفظ تعادل
در این شرایط، سیستم فعلاً مشکلی ندارد؛ یعنی یک ورودی دارد و یک خروجی. حال اگر قرار باشد تعادل این سیستم در جامعه رعایت و حفظ شود، باید این ورودیها، که همان تغییرات جزئی هستند، به خروجی مثبت منجر شوند.
برای این موضوع، مثالی از حوزه رسانه عرض میکنم.
برای مثال، بنده در سال ۱۳۸۰ در آزمون دانشگاه شرکت کردم و برای اینکه نتیجه آزمون دانشگاه را ببینیم، به کیوسکهای روزنامهفروشی مراجعه میکردیم. در آن روز خاص، روزنامهها کمیاب شده بود و بهراحتی پیدا نمیشدند و باید برای پیدا کردن روزنامه مراجعه میکردید.
برای نسل جدید، حتی نسل دهه هشتادی که اکنون وارد دانشگاه شده و نسل دهه نودی که چند سال دیگر وارد دانشگاه خواهد شد، این مسئله اساساً معنایی ندارد؛ چراکه این تغییرات اتفاق افتاده است.
مثال دیگری عرض کنم. در گذشته ممکن بود در یک خیابان تنها یک دستگاه عابربانک وجود داشته باشد و در کلانشهری مانند قم شاید در مجموع حدود ۵۰ دستگاه عابربانک وجود داشت. شما برای انجام امور بانکی در بانک حضور پیدا میکردید؛ برای پرداخت قبض آب، قبض گاز، قبض تلفن یا برداشت پول. تقریباً همه امور بهصورت نقدی انجام میشد و دفترچه حساب نیز وجود داشت.
اما همین روند را در شرایط فعلی ببینید که به چه صورتی اتفاق افتاده است. روند استفاده از امکانات بانکی به یک نرمافزار خلاصه شده که این نرمافزار در تلفن همراه شما قرار دارد.
شما تقریباً ۹۰ درصد یا بیش از ۹۰ درصد زمانی را که صرف این امور میکردید ــ اموری که حدود ۲۰ یا ۲۵ سال پیش انجام میشد ــ اکنون در عرض پنج دقیقه انجام میدهید. برنامهای که قرار بود برای انجام آن دو یا سه ساعت وقت بگذارید، اکنون در مدت کوتاهی انجام میشود.
این همان تغییرات جزئی است.
اعتماد متقابل؛ عامل همراهی مردم و حاکمیت در تحول
گاهی این نوع تغییرات به این دلیل اتفاق میافتد که حاکمیت و مردم با یکدیگر در یک راستا قرار دارند. حاکمیت تمایل دارد به سمت دولت الکترونیک پیش برود و مردم نیز تمایل دارند زمان کمتری از آنها تلف شود، حتی اگر لازم باشد هزینههای جزئی برای این موضوع پرداخت کنند. بنابراین، با یکدیگر همکاری میکنند و اعتماد متقابلی که وجود دارد، همراه با هزینههایی که دولت میپردازد، ساختارهای قانونی که دولت ایجاد میکند و نرمافزارهای ایمنی که در اختیار مردم قرار داده میشود، موجب میشود این مسیر طی شود. در نتیجه، مردم و حاکمیت به سمت نرمافزارهایی حرکت میکنند که روزبهروز بهتر شده و ارتقا پیدا میکنند.
تفاوت میان تغییرات فناورانه و تحولات فرهنگی
اما در حوزه مسائل فرهنگی چه اتفاقی میافتد؟ در بحث آموزش چه اتفاقی میافتد؟ در حوزه اشتغال چه وضعیتی داریم؟ در بحث تجملگرایی چه شرایطی وجود دارد؟ در حوزه الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت چه میبینیم؟
در این حوزهها، شاخصها از یکدیگر متمایز میشوند.
در بحث اطلاعرسانی یا آگاهیرسانی رسانهای نیز همین مسئله وجود دارد. اگر من بتوانم شرایط جزئی جامعه را درک کنم وقتی میدانم قرار است اتفاقی رخ دهد، باید بهعنوان سیاستگذار برای آن برنامه داشته باشم. برای مثال، اگر برنامهای ۱۰ ساله یا ۱۵ ساله دارم و میدانم قرار است یکسری تغییرات جزئی در جامعه اتفاق بیفتد، باید بهگونهای برنامهریزی کنم که این تغییرات جزئی اجازه پیدا نکنند وارد مرحله تغییرات اساسی شوند.
در چنین شرایطی چه اقدامی باید انجام دهم؟ باید وضعیت مطلوب را پایینتر از نقطهای قرار دهم که تغییرات اساسی آغاز میشود؛ زیرا پس از وقوع تغییرات اساسی، یا اساساً دیگر امکان انجام اقدامات اصلاحی وجود ندارد یا برای بازگرداندن شرایط، باید چندین برابر هزینه کرد.
تغییرات جزئی چند مرحله دارد و پس از طی این مراحل، وارد فاز تغییرات اساسی میشود. در این مرحله عملاً نمیتوان اقدام مؤثری انجام داد؛ اما تا زمانی که حتی یک مرحله پیش از ورود به تغییرات اساسی قرار داریم، اگرچه هزینهها افزایش پیدا میکند، همچنان امکان مداخله و مدیریت وجود دارد.
یعنی از نقطه صفر و وضعیت موجود که تغییرات از آنجا آغاز میشود، هرچه دولت یا حاکمیت ــ و من در اینجا از تعبیر «حاکمیت عمومی» استفاده میکنم و منظورم صرفاً قوه مجریه نیست ــ وضعیت مطلوب را جابهجا کند، میتواند مسیر تحولات را مدیریت کند.
منظور از حاکمیت، ساختار حاکمیتی در حوزه تصمیمگیری است؛ چه قوه مجریه باشد، چه قوه قضائیه و چه قوه مقننه، تفاوتی ندارد. اگر این ساختار بتواند وضعیت مطلوب را از طریق قانونگذاری، منابع مالی، فرهنگسازی، آگاهیرسانی رسانهای، ارتقای سواد علمی یا هر ابزار دیگری که در آن حوزه خاص قابل استفاده است، جابهجا و متناسب با شرایط روز تنظیم کند، قطعاً زمانی که جامعه به آن وضعیت مطلوب برسد، دیگر به سمت تغییرات اساسی حرکت نخواهد کرد.
انقلاب؛ ورود جامعه به مرحله تغییرات اساسی
اگر بخواهیم این موضوع را با انقلاب به معنای عام و سپس با بحث امروز خودمان مقایسه کنیم، بحث کمی طولانی میشود؛ بنابراین سعی میکنم خلاصهتر بیان کنم.
انقلاب یعنی چه؟ یعنی جامعه از مرحله تغییرات اساسی عبور کرده است. زمانی که در یک جامعه تحول اساسی رخ میدهد ــ اگر بخواهیم در حوزه انقلاب اسلامی خودمان مثال بزنیم ــ جامعه وارد فاز تغییرات اساسی شده است. در این مرحله، جامعه دیگر به اصلاحات واکنش نشان نمیدهد، بلکه به دنبال تغییر حاکمیت و تغییر در نوع حاکمیت است و وضعیت مطلوب خود را در آن میبیند.
البته در آن مرحله نیز هنوز وضعیت مطلوب نهایی محقق نشده است. به این معنا که گفته میشود نخستین مرحله برای حرکت به سمت وضعیت مطلوب، پس از این تغییر اساسی، به دست گرفتن حکومت است تا انقلاب رخ دهد؛ اما پس از انقلاب نیز تازه باید برای رسیدن به وضعیت مطلوبی که مورد نظر بوده است، یکسری مراحل طی شود.
ارزیابی دستاوردها بر اساس وضعیت مطلوب
شاید بسیاری امروز این سؤال را مطرح کنند که پس از گذشت بیش از ۴۰ سال از انقلاب اسلامی، دستاوردهای انقلاب چه بوده است؟ در پاسخ باید گفت، باید ببینیم آیا به وضعیت مطلوبی که در اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی ترسیم شده بود، رسیدهایم یا خیر.
اگر به آن وضعیت مطلوب رسیدهایم، میتوان آن را دستاورد دانست؛ اما اگر به آن نرسیدهایم، این مسئله جای سؤال دارد که آیا به زمان بیشتری نیاز داریم؟ آیا همان تغییرات جزئی که اکنون درباره آن صحبت میکنیم، اتفاق افتاده و باعث شده مسیرهای دیگری پیشبینی شود؟ آیا مسیر را اشتباه طی کردهایم؟ یا اینکه به وضعیت مطلوب رسیدهایم، اما این وضعیت مطلوب دوباره جابهجا شده است؟
برای این موضوع مثالی عرض میکنم و سپس همین مثال را در حوزه رسانه مطرح خواهم کرد.
در مورد برق، در ابتدای انقلاب یک وضعیت مطلوب ترسیم شد که بر اساس آن، صد درصد روستاهای ایران دارای برق باشند. اکنون میگوییم صددرصد روستاهای ایران که بالای ۲۰ یا ۳۰ خانوار هستند، برق دارند. البته این موارد همگی در قالب پیشفرض مطرح میشود. آیا این وضعیت، وضعیت مطلوب است؟
ممکن است بسیاری این موضوع را نقد کنند و بپرسند چرا میگویید وضعیت مطلوب نیست؟ پاسخ این است که شرایط جامعه تغییر پیدا کرده است. انرژیهای تجدیدپذیر به وجود آمدهاند و اکنون مثلاً در فلان کشور، ۳۰ درصد انرژی مورد نیاز از انرژیهای تجدیدپذیر تأمین میشود و به جای انرژیهای فسیلی از این منابع استفاده میکنند. نیازهای جدیدی مطرح شده است؛ بنابراین آن وضعیت مطلوب صددرصدی تغییر پیدا کرده است.
در ادامه، وقتی بررسی میکنید چند درصد از انرژی کشور از انرژیهای تجدیدپذیر تأمین میشود، میبینید این میزان بسیار کم است. بنابراین، یک وضعیت مطلوب جدید ایجاد میشود.
تغییر وضعیت مطلوب در حوزه رسانه
در حوزه رسانه نیز همینطور است. اگر نتوانید خوراک فرهنگی و رسانهای مردم را در کنار آگاهی رسانهای و سواد رسانهای ــ اگر سواد رسانهای را بهعنوان یکی از پیشفرضهای خود در نظر بگیریم ــ تأمین کنید، بهمرور این مسیر به سمتی میرود که وارد فاز تغییرات اساسی میشود.
برای مثال، ذائقه فرزند من که اکنون در مقطع ابتدایی تحصیل میکند، منتظر من نمیماند. قرار است بر اساس سواد رسانهای که دارد، خوراک فرهنگی و رسانهای به او داده شود؛ اما اگر این خوراک در طول سالهایی که او در حال رشد و تغییر است، تأمین نشود، اتفاق دیگری رخ خواهد داد.
در حوزه رسانه نیز ما علاوه بر مسائل داخلی، با مسائل خارجی مواجه هستیم. بنابراین، مخاطب منتظر نمیماند تا تغییرات اساسی در کشور اتفاق بیفتد.
به نظر من، همین حالا در حوزه رسانه تغییرات اساسی اتفاق افتاده است. البته ممکن است این نگاه کمی بدبینانه باشد، اما با توجه به پیشفرضهایی که عرض کردم، میتوان آن را بررسی کرد.
تغییرات اساسی فضای مجازی و شکاف نسلی
چرا میگویم در حوزه رسانه تغییرات اساسی اتفاق افتاده است؟ چون پسر من خیلی راحت گوشی را برمیدارد و با فیلترشکنی که خودم روی گوشیام نصب کردهام، وارد فضای مجازی میشود و به همهچیز دسترسی دارد.
او یکسری سؤال مطرح میکند که من تا سن ۱۸ سالگی جرأت مطرح کردن آنها را نداشتم و با یکسری فضاها آشنا میشود که من اساساً جرأت ورود به آن فضاها را نداشتم. در چنین شرایطی میبینید که تغییرات جزئی در کشور شما در حال اتفاق افتادن است، اما در فضای مجازی تغییرات اساسی در حال رخ دادن است.
بعد، وقتی بررسی میکنیم، میبینیم مسئولی نسبت به این مسئله اعتقاد ندارد ــ و اینجا دوباره به همان حرف اول خودمان بازمیگردیم ــ یعنی اساساً به فرسایش سرمایه شناختی اعتقاد ندارد؛ یا اگر به این موضوع اعتقاد دارد، برای اینکه نخواهد هزینه کند، هزینه فقط بحث مادی نیست. برنامهریزی، پیشگیری و آیندهپژوهی نیز هزینه محسوب میشود. باید برای یک نسل، برنامهای ۲۰ ساله یا ۳۰ ساله داشته باشیم. وقتی چنین برنامهای وجود نداشته باشد، میبینیم که پاسخ لازم را نگرفتهایم و برنامه نتیجهبخش نبوده است.
من کاری به آمارهای مختلفی که از داخل یا خارج درباره رسانه ملی مطرح میشود، ندارم. شخصاً بهعنوان یک چهره رسانهای به این موضوع اعتقاد دارم که صفر تا صد دریافت اخبار رسمی خود من باید از رسانه ملی باشد و رسانه ملی به این نقطه برسد که چنین دیدگاهی در ذهن منِ متخصص رسانه یا کارشناس رسانه وجود داشته باشد و بتواند این دیدگاه را به آحاد مردم نیز منتقل کند.
در شرایط مختلف، پمپاژ عملیات روانی برای موضوعات گوناگون صورت میگیرد؛ چه درباره گرانی بنزین باشد، چه جنگ، چه کمبود پوشک و چه هر موضوع دیگری که در جامعه مطرح میشود. حتی درباره عادیترین موضوعات جامعه نیز آنها در حال کار و برنامهریزی هستند.
رسانه ملی نباید از این جریان عقب بماند. ابتدا باید برای این تغییرات جزئی برنامهریزی کند و به مخاطبشناسی بپردازد و مخاطبان خود را از میان آحاد جامعه جذب کند.
رسانه برای ادامه فعالیت خود به محتوا نیازمند است. اما شاید خوراک محتوایی مناسب که بتواند متناسب با ارزشهای اسلامی طراحی و ارائه شود، کمتر وجود داشته باشد.
زمانی، در دوره ما و همسنوسالان ما، برنامه کودک عمدتاً از شبکه دو یا شبکه یک پخش میشد و در مجموع شاید دو یا سه ساعت برنامه کودک وجود داشت. درباره کمیت و کیفیت آن برنامهها بحثی ندارم، اما واقعیت این است که تأثیرگذار بودند.
امروز اگر بخواهید در برابر شبکههای رسانهای خارجی، بهویژه در حوزه کودک که حتی شاید دهها شبکه فارسیزبان راهاندازی شده است، کم نیاورید، به نظر من باید بیشتر روی کیفیت کار کنید، نه کمیت.
ما اکنون در حوزه انیمیشن نیز کارهای خوبی انجام میدهیم. خودم بعضی از انیمیشنهایی را که در کشور ما برای کودکان ساخته میشود، بسیار خوب میدانم.
در کشورهای آسیای مرکزی نیز با توجه به ارتباطاتی که دارم، میبینم این آثار واقعاً مورد استقبال قرار گرفتهاند؛ چراکه داستانها و نمادهایی که در این انیمیشنها به کار رفته، از نظر فرهنگی و تاریخی دارای ظرفیت بسیار خوبی هستند.
وقتی بخش خصوصی نیز احتمالاً متولی بخشی از این حوزه است، چرا از این ظرفیتها کمک نمیگیریم؟ چرا از تجربههای موجود استفاده نمیکنیم؟
من اخیراً دیدم که آنتن برنامههای کودک شبکه نهال و پویا در این ایام تا ساعت ۱۲ شب نیز ادامه دارد. اما وقتی برنامههای آن را مشاهده میکنید، میبینید تقریباً همان برنامه صبح تکرار میشود.
در مورد شبکه نمایش نیز چون خودم فیلم زیاد تماشا میکنم، تقریباً میتوانم بگویم ــ البته اینها نظر شخصی من است ــ که در طول ۱۰ یا ۱۵ سال گذشته، شبکه نمایش خانگی با سریالها و فیلمهایی که منتشر میکند، بخشی از سلیقه مخاطبان را به خود جذب کرده است.
البته ممکن است حتی سلیقه من نیز با همه این آثار هماهنگ نباشد، اما چون از طریق آیفیلم یا شبکه نمایش، ذائقه من پاسخ داده نمیشود، به سمت دیگری رفتهام. این در حالی است که خود من فردی رسانهای هستم و به رسانه ملی اعتقاد دارم.
ما هیچگاه از پلتفرمهایی مانند فیلیمو، نماوا یا دیگر پلتفرمهای موجود، انتظار اصلی فرهنگسازی نداریم. ممکن است این مجموعهها نیز وظایفی داشته باشند، اما ما از رسانه ملی این توقع را داریم.
ضرورت سنجش تأثیرگذاری رسانه بر سرمایه شناختی
وقتی به این موضوع میرسیم، میتوان گفت من به این مسئله اعتقاد دارم که سرمایه شناختی در حال فرسایش است و از سوی دیگر، اعتقاد دارم رسانههای خارجی نیز لزوماً آگاهی واقعی را به من منتقل نمیکنند. همه اینها پیشفرضهایی است که به اعتقاد من، بسیاری از افرادی که آب و خاک و کشور خود را دوست دارند، به آن باور دارند و بعید میدانم افراد زیادی در اصل این موضوع با مشکل مواجه باشند. اما زمانی که درباره برنامه، هدف، چالش و مسئله صحبت میکنیم، مشاهده میکنیم که ذائقه مخاطب بهدرستی دیده نشده و مخاطبشناسی نیز به اندازه کافی مناسب نبوده است.
از سوی دیگر، بسیاری از حاشیههایی که نباید وارد فضای رسانهای شود، وارد میشود و در کنار آن، مسائل دیگری نیز اتفاق میافتد که در مجموع میتواند بر میزان اثرگذاری رسانه و در نهایت بر سرمایه شناختی جامعه تأثیر بگذارد.
اگر بخواهیم وارد این بحث شویم، موضوع بسیار گسترده و زمانبر خواهد بود.
با توجه به اینکه خبرگزاری حوزه را میشناسید و خودتان نیز بهعنوان فعال رسانهای و پژوهشگر، تجربه زیستهای در این حوزه داشتهاید، به نظر شما خبرگزاریهایی از جنس خبرگزاری حوزه و مجموعههای مشابه چگونه میتوانند در تقویت سرمایه شناختی جامعه نقشآفرین باشند؟
هر مجموعهای بر اساس وظیفه ذاتی که بر عهده دارد، باید نقش خود را ایفا کند. وقتی ما در حوزه رسانه از عنوان «خبرگزاری» استفاده میکنیم، یعنی یکسری شاخصهها و ویژگیهایی وجود دارد که نشان میدهد یک مجموعه رسانهای که در حوزه اطلاعرسانی فعالیت میکند، از ساختاری منسجم برخوردار است؛ حالا این فعالیت میتواند تولید خبر، تحلیل، گزارش تصویری یا هر نوع فعالیت رسانهای دیگری باشد.
در حوزه اطلاعرسانی مذهبی و اطلاعرسانی دینی نیز این موضوع خودش جای بحث دارد که آیا خبرگزاری حوزه بهتنهایی این وظیفه را بر عهده گرفته و میگیرد یا همانطور که شما و بنده اطلاع داریم، خبرگزاریها و پایگاههای خبری دیگری نیز در این حوزه فعالیت میکنند.
با این حال، طی سالهایی که شخصاً با خبرگزاری حوزه همکاری داشتهام و در چند سال اخیر نیز ارتباطم با دوستان این مجموعه ادامه داشته است، این اعتقاد را درباره خبرگزاری حوزه دارم که این مجموعه از حوزه تخصصی خودش خارج نشده و رشد خوبی داشته است.
اما اگر بخواهیم درباره فعالیت رسانه های کشور در ایام جنگ تحمیلی اخیر مثال بزنیم، باید بپرسیم در جریان این جنگ تحمیلی، کدام خبرگزاری، کدام پایگاه خبری و حتی اگر بخواهیم جزئیتر صحبت کنیم، کدام کانال خبری، به مرجع خبری مردم تبدیل شده بود؟ در جریان جنگ تحمیلی دوازدهروزه، به دلیل محدود بودن زمان، شاید نتوانستیم بهطور کامل متوجه این موضوع شویم. ایرادها را دیدیم، اما وارد عمق قضیه نشدیم و ریشههای مسئله را بهدرستی درک نکردیم.
اما در جنگ تحمیلی که از نهم اسفند آغاز شد و تا امروز نیز ادامه دارد ــ و تا اردیبهشتماه بهصورت رسمی ادامه داشت ــ زمان قابل توجهی در اختیار داشتیم. با وجود این، به نظر من، رسانه های رسمی کشور نتوانستند جایگاه مرجعیت خبری را به دست آورند.
پمپاژ خبری و شکلگیری مرجعیت در رسانههای غیررسمی
به نظر من، این مسئله به این موضوع برمیگردد که پمپاژ خبری گستردهای صورت میگرفت. نمیخواهم مثال مشخصی در اینجا مطرح کنم، زیرا ممکن است برخی صحبتها یا مثالها برداشتهای اشتباهی ایجاد کند؛ بنابراین از ذکر مصداق خودداری میکنم.
اما بهطور کلی، خبری منتشر میشد و رسانههای رسمی دو روز بعد به آن میپرداختند. در مقابل، برخی کانالها و پایگاههای خبری غیررسمی که اساساً وظیفهشان چیز دیگری بود، به مرجع خبری مردم تبدیل شده بودند. برای مثال، ممکن بود یک کانال از لحاظ فرهنگی فعالیت کند و عمده محتوای آن حول موسیقی، فیلم و موضوعات مشابه باشد، اما در مقطعی وظیفه اصلی خود را کنار گذاشته و به دلیل شرایط موجود، به یک مرجع خبری تبدیل شده بود.
این کانالها و رسانههای غیررسمی، به دلیل اینکه الزام چندانی به رعایت برخی معیارهای حرفهای و خبری نداشتند و اساساً رعایت این معیارها برایشان موضوعیت نداشت، توانستند در میان مردم به مرجع خبری تبدیل شوند.
مرجعیت خبری و تأثیر آن بر عملیات روانی
در چنین شرایطی، همان القایی را انجام میدادند که یکی از اهداف عملیات روانیِ پیوست جنگ فیزیکی دولت تروریستی آمریکا علیه کشور ما بود. البته این کار الزاماً آگاهانه انجام نمیشد. به نظر من، بخش قابل توجهی از این اتفاقات از روی ناآگاهی بود، نه آگاهی و قصد قبلی. یعنی ممکن است فرد یا مجموعهای بدون اینکه بداند در حال ایفای چه نقشی است، عملاً در مسیری قرار گرفته باشد که بخشی از اهداف عملیات روانی دشمن را محقق میکند.
تفاوت مرجعیت خبری با صرفاً انتشار خبر
مرجع خبر بودن با صرفاً پخش خبر تفاوت دارد. همانطور که در ابتدای صحبتهایم عرض کردم، من تمایل دارم مرجع خبری من در حوزه اخبار رسمی کشور، رسانه ملی باشد. یعنی در حوزه اخبار رسمی و حاکمیتی کشور، انتظار دارم رسانه ملی مرجع باشد. اگر خبری را از گوشه و کنار میشنوم، باید بتوانم بلافاصله همان خبر را از این مرجع رسمی دریافت کنم؛ چه تأیید باشد، چه تکذیب، چه توضیح و چه هر نوع اطلاعرسانی دیگری که در آن حوزه لازم است.
رابطه دوسویه میان رسانه و مخاطب
رسانه مرجع باید به مخاطب خودش اعتماد کند. اعتماد فقط یکطرفه نیست که من بهعنوان مخاطب، آن مرجع را به رسمیت بشناسم؛ بلکه آن مرجع نیز باید به مخاطب خود اعتماد داشته باشد و نیازهای اطلاعاتی او را بشناسد و پاسخ دهد.
نمیخواهم بگویم همه مطالب لزوماً باید بازگو شود. برای مثال در حوزه قتل و جنایت، شرایط جامعه، فضای حاکم بر آن، هنجارها و ارزشهای اجتماعی و همچنین عفت عمومی باید مورد توجه قرار گیرد. همه این موارد در جای خود اهمیت دارند و من با در نظر گرفتن همین پیشفرضهای درست صحبت میکنم.
یعنی اگر من تصمیمگیر یا سیاستگذار هستم و میخواهم در حوزه تخصصی خودم به مرجعیت رسانهای تبدیل شوم، باید با در نظر گرفتن پیشفرضهای اخلاقی، عرفی، عفت عمومی و سایر ملاحظات موجود، برای به دست آوردن این جایگاه تلاش کنم. بقیه مسائل نیز در چارچوب قانون قابل مدیریت است.
اما سؤال اینجاست که چرا این کار را انجام نمیدهیم؟ نخست اینکه هیچ شاخص مشخصی را در نظر نگرفتهایم؛ دوم اینکه برنامه رشد مشخصی نداریم؛ و سوم اینکه ارزیابی واقعی انجام نمیدهیم.
مخاطبشناسی؛ نخستین گام ارزیابی
ارزیابی واقعی، به نظر من، باید در دو مرحله اتفاق بیفتد. نخست باید مخاطبان تخصصی خود را مشخص کنیم. در کنار این گروه، یک مخاطب عمومی نیز داریم و آن، آحاد جامعه است. چه اشکالی دارد که یک فرد از آحاد جامعه، روزی یک بار کانال خبرگزاری حوزه را بررسی کند و بتواند پاسخی برای نیازها و پرسشهای خود پیدا کند.
اگر نکته پایانی را لازم می دانید مطرح شود، بفرمایید.
بحث رسانه، موضوعی است که نمیتوان آن را صرفاً از یک بُعد بررسی کرد و فقط از همان مسیر پیش رفت؛ بهویژه در کشور ما که شرایط جامعه اقتضا میکند موضوعات مختلف را در ارتباط با یکدیگر ببینیم.
برای مثال، وقتی بحث معیشت مطرح میشود، ناگزیر باید مسائل سیاسی و حتی دینی را نیز مورد توجه قرار داد. وقتی بحث فرهنگی مطرح میشود، مسائل دینی در بسیاری از موارد در اولویت قرار میگیرد. وقتی بحث تربیتی مطرح میشود، باز هم رگههایی از مسائل دینی بهطور قطعی در آن وجود دارد.
در حوزه اخلاق نیز همین وضعیت وجود دارد. حتی موضوعاتی مانند اشتغال، تعهد به کار و منظم بودن نیز میتوانند با مسائل اخلاقی و دینی ارتباط پیدا کنند. بنابراین، این پراکندگی موضوعات در حوزه رسانه کشور و اینکه رسانه با موضوعات مختلفی سروکار دارد، در عین حال یک مزیت نیز محسوب میشود.
ظرفیتی که باید تقویت شود
جامعه ما همچنان از مسائل دینی تأثیر میپذیرد و بر این مسائل نیز تأثیر میگذارد. خوشبختانه ما این ظرفیت را از دست ندادهایم و اتفاقاً در جامعه امروز، با توجه به اینکه سطح آگاهی مردم نسبت به سواد رسانهای در حال افزایش است، ممکن است این موضوع در ظاهر چندان به چشم نیاید، اما در واقعیت و در میدان، میتوانیم وجود آن را مشاهده کنیم. البته این ظرفیت نیازمند تقویت است و باید برای آن برنامهریزی منسجم، مشخص و معینی وجود داشته باشد.
ضرورت تعریف دقیق مرجعیت تخصصی
در میان این همه پایگاه خبری، خبرگزاری و نهادهایی که متولی اطلاعرسانی به مردم هستند، باید بتوانیم با همان ذهنیتی که عرض کردم، اعتماد مردم را به دست آوریم و به یک مرجع خبری در حوزه تخصصی خودمان تبدیل شویم.
حوزه تخصصی خبرگزاری حوزه، حوزه دین است؛ حوزهای که مسائل روحانیت، اخلاق، دین و موضوعات مرتبط با فرهنگ جامعه را نیز شامل میشود. این حوزه بسیار گسترده است. به همین دلیل، خبرگزاری حوزه با یک خبرگزاری اقتصادی که موضوع فعالیت مشخصی دارد، متفاوت است. ما خبرگزاری تخصصی صنعت خودرو یا خبرگزاری تخصصی بورس نیستیم که محدوده فعالیتمان کاملاً مشخص و محدود باشد.
وقتی هم از خبرگزاری حوزه صحبت میکنیم، یعنی تمام موضوعاتی که در حوزه دین و مسائل فرهنگی جامعه مطرح است و حتی در برخی مقاطع، مسائل سیاسی را نیز دربرمیگیرد و در تقویت سرمایه شناختی جامعه بسیار موثر است.
انتهای پیام/










نظر شما